سال 7031 میترایی آریایی ، 3747 زرتشتی و 1388 خورشیدی بر همه ی آریاییها پیروز و خجسته باد !!! 
نگارش :مهدی صفابخش در جمعه سی ام اسفند 1387 ساعت 13:18 موضوع | لینک ثابت
سلام گلم جونم نفسم عمرم !!
امیوارم یکهزار و سیصد و هشتاد و هشتمین سال خورشیدی برات خوشگلترین و باحال ترین و
بانمکترین سال زندگیت باشه
خدا کنه خودت و خونوادت امسال به هر چی دوست دارین برسین و شاد وخوشبخت باشین
الهی این آقا گاوه هر چی غصه است بخوره و مردم همه شاد باشن و چیزی جز دوستی و
درستی و راستی نمونه!!
الهی الهی الهی!!
الهی یه ذره دلدرد بگیری که دلم واست تنگ شده و دل به دل راه داره و خبر نداری
نگارش :مهدی صفابخش در جمعه سی ام اسفند 1387 ساعت 9:54 موضوع | لینک ثابت
می گویند "مریلین مونرو
" یک وقتی نامه ای نوشت به " البرت انیشتین "
که فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج
کنیم بچه ها یمان با زیبایی من و هوش و نبوغ تو چه محشری می شوند ! اقای " انیشتین " هم نوشت : ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانم .واقعا هم که چه غوغایی می شود ! ولی این یک روی سکه است . فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس
شود چه رسوایی بزرگی بر پا می شود !![]()
اگه گفتی این کیه؟ یاد بگیر !!!!!! خواهر بسیجی
نگارش :مهدی صفابخش در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 ساعت 17:37 موضوع | لینک ثابت
دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است
نگارش :مهدی صفابخش در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 ساعت 23:59 موضوع | لینک ثابت
دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب ترا لمس کند .
مارکز
نگارش :مهدی صفابخش در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 ساعت 23:51 موضوع | لینک ثابت
پیشنهاد میکنم پیداش کنین !![]()
از امروز تصمیم داریم هر روز دوسه تا نکته از این 1000 نکته رو که با عبارت " در زندگی
فهمیده ام که " براتون بنویسیم.امیدوارم خوشتون بیاد و بکار بگیرین![]()

1: فهمیده ام که آدمها گاهی اوقات انسان را به شگفتی وا می دارند. بعضی وقتها درست همان
کسی به تو کمک میکند تا سرپا بایستی که انتظار داشتی تو را به زمین بزند![]()
2: فهمیده ام که آدم عصبانی
هیچ کاری را درست انجام نمی دهد
نگارش :مهدی صفابخش در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 ساعت 23:22 موضوع | لینک ثابت
دیشب جاتون خالی رفته بودیم بلوار نفت (حاشیه شرقی کوی نفت) نزدیک آتیشها با وجود مشکلاتی که نیروی انتظامی به دستور مقامات بالا مجبور شده بود به وجود بیاره حسابی شادی کردیم . همه کلی زدن و رقصیدن مذهبی و زننده یه بسیجی که چاشنی سورمون شده بود بگذریم همه شاد![]()
و بر خلاف خیابون
و پارک
و مراسمهای
و فرمایشی مردم خیلی با فرهنگ و با جنبه بودن
. کلا اگه از کار بسیار زشت
(که بخاطر خودداری از بحث سیاسی بدون شرح!!!!) و چند تا اشک آور![]()
بودن وبهشون خوش گذشت
جاتون خالی..
...!!!!
نگارش :مهدی صفابخش در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 ساعت 23:12 موضوع | لینک ثابت
قایق
من چهره ام گرفته
من قایقم نشسته به خشکی
با قایقم نشسته به خشکی
فریاد می زنم:
« وامانده در عذابم انداخته است
در راه پر مخافت این ساحل خراب
و فاصله
است آب
امدادی ای رفیقان با من.»
گل کرده است پوزخندشان اما
بر من،
بر قایقم که نه موزون
بر حرفهایم در چه ره و رسم
بر التهابم از حد بیرون.
در التهابم از حد بیرون
فریاد من شکسته اگر در گلو، وگر
نگارش :مهدی صفابخش در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 ساعت 12:45 موضوع | لینک ثابت
سلام....من مهدی ( مهدی صفا بخش منو بخاطر شغل دومم میتونید دوا بخش ( همون آقا مهدی صفا بخش که حالا حالاها باید واسه مهندس شدن تلاششو ادامه بده) گهگاه بدلایلی نمیتونه پست های جدیدش رو خودش بفرسته (فعلا بدلیل مسافرت نوروزی من خودمو موظف دونستم که پستهای جدید رو واسه دوستهای گلمون ضمنا به دستور مهندس آینده اکثر پستهای قدیمی حذف شد تا با آغاز سال نو وبلاگی نو با رویکردی نو داشته باشیم.....واسه این به کمک و پیشنهاد شما با سپاس فراوان .................. مهدی!!
هستم اما نه آقا مهدی
مشهور خودمون
که واقعا نشست و برخواست باهاش صفا بخش روان رفقاست)
صدا کنید.....از اونجا که آقا مهندس
)
بفرستم![]()
![]()
خیلی نیاز داریم![]()
نگارش :مهدی صفابخش در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 ساعت 13:3 موضوع | لینک ثابت
پیش از تو
صورتگران
بسیار
از آمیزه ی برگ ها
آهوان بر آوردند؛
□
سکوت آب
می تواند خشکی باشد و فریاد عطش؛
سکوت گندم
می تواند گرسنگی باشد و غریو پیروزمند قحط؛
همچنان که سکوت آفتاب
ظلملت است-
اما سکوت آدمی فقدان جهان و خداست:
غریو را
تصویر کن!
عصر ما
در منحنی تازیانه به نیشخط رنج؛
همسایه ی مرا
بیگانه با امید و خدا؛
و حرمت ما را
که به دینار و درم برکشیده اند و فروخته.
□
تمامی الفاظ جهان را در اختیار داشتیم و
آن نگفتیم
که به کار آید
چرا که تنها یک سخن
یک سخن در میانه نبود:
آزادی!
ما نگفتیم
تو تصویرش کن!
احمد شاملو
نگارش :مهدی صفابخش در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 ساعت 12:50 موضوع | لینک ثابت
الهی تو بمیری من نمیرم سر قبرت بیام پارتی بگیرم
الهی سرخک و اريون بگيري تب مالت و بلاي جون بگيري
الهي از سرت تا پات فلج شه کمرت بشکنه دستت سقط شه
الهي حسبه بگیری سر راه بیمارستان بمیری
الهی کور بشی چشمت نبینه بمیری گم بشی حقت همینه
الهی آسم بگیری هنوز که زنده ای پس کی میمیری
الهی شوهر ایدزی بگیری بفهمی که داری از ایدز میمیری
بدر بردی از اینها جان سالم الهی درد بی درمون بگیری
نگارش :مهدی صفابخش در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 ساعت 16:26 موضوع | لینک ثابت
آن روزها....![]()
آن روزها يادش.يادش بخير.آن روزهاي سادگي![]()
آن روزهاي عاشقي.ديوانگي.دلدادگي
يك روز برفي آمدم تا اينكه مهمانت شدم
گونجشككي سرگشته در ايوان چشمانت شدم
اينجا تو بربوم رنگ هياهو مي زدي
با چشمهاي روشنت پهلو به آهو مي زدي
اين كوچه ها لبريز از عطر نفسهاي تو بود
آن پنجرا ياد آور لبخند زيباي تو بود
اما تو رفتي بي خبر تا سرزمين دورها
رفتي و. مستي هم پريد از خوشه انگورها
گفتي ديگر كنار پنجره سراغم را نگير
در كوچه هاي شب زده .بانو.چراغم را نگير
اينجا حضور روشنت در چشم من گل مي كند
آهسته ميبارد ولي دارد تحمل مي كند
مي ترسم از روزي كه تو ديگر فراموشم كني
مانند نبض شعله اي در باد خاموشم كني
زين بعد حتي آفتاب شهر مرا گم مي كند
امشب خليج چشم من حتماً تلاطم مي كند![]()
من از تمام شما پسران دفاع میکنم.
به شما حق میدم چون خود من هم ۱ زمانی........![]()
عاشق بودم......ولی کدام عشق دیگه عشقی وجود نداره![]()
![]()
نگارش :مهدی صفابخش در چهارشنبه بیستم دی 1385 ساعت 0:32 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

به این وبلاگ خوش امدید
سلام من مهدی هستم . shookat_mehdi ایدی من است.
7/5/65
اهواز
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY